هوالغریب...
بوی اسپند و دود محشرش
شربت دادن ها در گوشه و کنار ها
و صدای مولودی ها
همه ی اینا خبر می دهند از اتفاقی که در راه است...
و تمام شدن کلاس ها و حس ِ آزادی ... و بعد هم زدن به دل ِ شهر برای رسیدن به خانه...و ادای ِ یک نذر زیبا...
و در راه بودن و رها کردن همه چیز... تمام ِ زندگی و مخلفاتش به دست یگانه سنگ صبورم و آقای نجیب ِ این روزها...
رها کردن ِ خواسته ای که به دلم نشسته و رها کردنش به دست خداوند که او هر آن گونه که می خواهد همه چیز را رقم بزند...وقتی پای عزیرانت در میان باشد بهترین کار رها کردن ِ همه چیز به دستان ِ خداوند است... پای ِ عزیزترین...
و بعد حرف زدن با شما...
سلام آقای ستاره پوشم...
سلامی به رنگ یک سال...
یک ساله شدن ِ عاشقانه هایم برای شما که همزمان شده با تولدتان...
و تمام حرف های دیروزم...
و تمام نگاه ها به ماه ِ کامل ِ آسمان...
ماه کامل ِ شعبان عجیب به دلم می نشیند... و بعد از اندکی آرام شدن ِ شهر زل زدن به ماه کامل در پشت بام و نسیمی خنک...
آقای ستاره پوشم...
آمدنتان به دنیا مبارکمان باشد...مبارک ِ تمام ِ زمینیان...
و ای کاش که بیایید مهدی جانم...
امسال همان سالی بود که در ابتدایش گفتیم که امسال نیمه شعبان جمعه است و آغاز و پایانش هم جمعه...
و درست خیلی ساده از راه رسید... همان جمعه ای که از ابتدای سال خیلی ها ذوق داشتند برای آمدنش...
کاش که روزی دستم به قدم های مبارکتان برسد و روزی ببینم آن سوار ِ ناشناسی که دنیا عجیب بودنش را کم دارد...
و ای کاش که روزی لایق دیدار شوم و امروز و دیشب با تمام وجودم خواستم که روزی لایق دیدار شوم...
مهدی جانم...
این روزها که شهر ِ زادگاهتان به دست عده ای خدا نشناس افتاده است دست به دعا شده ام برای آمدنتان...
و خوب می دانم که خودتان هم دست به دعا شده اید برای آمدنتان...
بیایید مهدی جانم...
بیایید که عجیب دنیا تب دار شده است و نیازمند به حضورتان...
تنها دعای فرج می خوانم و روز ِ تولدتان از غصه ها نخواهم نوشت... تنها آن گوشه کنار ها برایتان خواهم گفت...

میلادتان مبارک آقای ستاره پوشم


اَللّهُمَ عَجـِّل لِوَلیکَ الفَرَج 
هوالغریب...
حضرت محمد (ص) :
روزگاری بر مردم بیاید که از قرآن جز نشان بجای نماند، و از اسلام جز نامی نماند، مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند، مسجد های آنان ( در ظاهر) آباد است ولی (در باطن) از هدایت ( و در حقیقت) ویران، فقهای آن ها بدترین فقهای زیر آسمان هستند، فتنه از نزد آنها بیرون آید و به همان ها نیز باز می گردد...
روضه ی الکافی جلد 2 صفحه ی 138

.jpg)

اَللّهُمَ عَجـِّل لِوَلیکَ الفَرَج 
هوالغریب....
بـــــــاد
این سه حرف و وسعت بی نهایتش شده رفیق ِ این روزهایم و حتی این ثانیه ها هنوز می وزد و تنهایم نگذاشته...
باد خوب می داند که دخترک ِ قصه می ترسد از این روزها و شب ها... برای همین هم دارد می وزد...
می وزد و موهای دخترک را به هر سو که دلش بخواهد می کشاند...
حتی در میان ِ بلندی ِ امروز و ایستادن بر فراز ِ شهری که شهر ِ من است و غروب خورشید ، باز هم خدا بود و من و باد...
بادی که انگار از چادر ِ جدیدم خوشش آمده بود و هوس کرده بود آن را بکند و ببرد برای خودش...
این روزها حتی لحظه ای هم تنهایم نمی گذارد...

هوالغریب...
فرمود :
من کشته ی اشک ها هستم
و به راستی که گاهی می مانم در این همه کج فهمی ها!!!
و این لقب ِ مهربان ترین اربابم که همیشه مثل دیگر لقب ها برای من پر بوده از رازها... مثل ثارالله بودن...
و به راستی که فهمیدن ِ خون ِ خدا بودن سخت است...
درست مثل همین لقب... قتیل العبرات...
کشته ی اشک ها...
لقبی که مدت هاست می خواهم حک کنم روی نگین انگشتری که یادگار آنجاست...
و کسی هنوز نمی داند کشته ی اشک بودن به این معنا نیست که روز تولد ِ مهربان ترین ارباب روضه ی قتلگاه خوانده شود...
و هنوز هم مصمم تر از همیشه بر این باورم که آدمی هر چه به سرش می آید نشئت گرفته از عدم آگاهی ها و کج فهمی هاست...
مهربان ترین اربابم...
در این واپسین دقایق روز تولدتان که امروز برایم پر بود از نگاه به انگشترم و رفتن تا کنج ِ شش گوشه ای که نمی دانم دوباره قسمتم خواهد شد یا نه...
و نمی دانم که خواب دیشبم و در کنج ِ حرم نشستن هایم به تعبیر خواهد نشست یا نه...
تنها می دانم که آنجا بودم...و نمی دانم که دعوت خواهم شد یا نه...
و ای کاش با آگاهی کربلایی شوم... فاطمی کربلایی شوم...
و اگر اشکی می ریزم اشک هایم با شعور همراه باشد...
اشک هایی اشک است که اگر کسی آن ها را دید از دین زده نشود... چیزی که این روزها به شدت شاهد آن هستیم...
هنوز خیلی چیزها را نمی دانیم...
کشته ی اشکی هستی که دلی را به کربلایت وصل کند...نه این که زبانم لال دلی را جدا کند و بدبین کند...
و چقدر دلم می گیرد از مبلغان ِ دینی که هنوز این ها را نمی دانند...هنوز نمی دانند که کشته ی اشک بودن دلیل بر حرام بودن شادی نیست...
مهربان اربابم...
مهربان ترین بوده ای در تمام این سال ها برایم...در سخت ترین شرایط پناه ِ فاطمه ای شدی که روزی دلش و تمام زندگی اش را به وجب به وجب ِ شش گوشه ات وصل کرد و آمد...
سلام بر مهربان ترین ارباب و اولین نفس های زمینی شدن هایتان

هوالغریب...
الجمعة - ١ شعبان ١٤٣٥
رسول خدا (ص) فرمود : شعبان ماه من است و رمضان ماه خداست و آن بهار فقراست . خداوند قربانی کردن را قرار داد تا مساکین تان از گوشت سیر گردند پس آنها را اطعام کنید.
فضایل ماه رجب ، شعبان رمضان ؛ صفحه ۵۵

اَللّهُمَ عَجـِّل لِوَلیکَ الفَرَج 