ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هوالغریب...
برای تمام دخترانگی های مرده ام یک دریا حرف داشتم... برای تمام روزهای مرد بودنم یک دریا حرف داشتم...
برای تمام ترس هایی که سهم دخترانگی هایم نبود دنیا دنیا حرف داشتم... برای تمام اشک های پنهان شبانه ام یک دنیا حرف داشتم...
برای تمام دلقک بازی های پر از دردم یک دنیا اشک داشتم...
برای تمام بیستو شش سال زندگی ام یک دنیا درد داشتم...
راستی خدایا
تمام این ها جزای کدام حقی بود که از بقیه گرفتم؟!
هوالغریب....
میشه بغلم کنی؟!
یادته دیشب اینو بهت گفتم؟ بغض کردم و ی گوشه آروم نشستم... نشستم و سرم بین زانوهام بود... تو که منو می شناسی... می دونی هر وقت اینجوری بشینم ینی اوضاع خرابه...نمی دونم چن ساعت ولی ساعت ها این مدلی نشستم و بات حرف زدم خدا...نصفه شب شده بود که بالاخره خوابم برد...
خدایا میشه بغلم کنی؟!
این همه تنهایی حق ِ من بود؟!
هوالغریب...
دلم نخواستن می خواهد... اصلا دیگر هر چه که فکر می کنم به هیچ نتیجه ای نمی رسم... به هیچ نتیجه ای!!!
به نخواستن رسیده ام... به بی تفاوتی محض... دیگر هیچ احساسی در دلم جای ندارد و من مرده ترین ماهی ِ دنیایم!!!
دلم دیگر هیچ نمی خواهد...
دیگر حتی ماهی های اتاقم را هم دوست ندارم و گذاشتمشان برای فروش... می خواهم دیگر بی ماهی هایم زندگی کنم!!!
از وقتی دانه دانه مردند و از آن همه ماهی فقط چهار ماهی برایم ماند دلم دیگر نخواست شاهد مرگشان باشد!!!
+ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،
ﻧﻪ ﻗﻬﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ !
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻗﯿﺪ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺷﺎﻥ
ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍد
+ بسته بودن نظرات هم برای این هست که دلم حتی نظر هم نمی خواهد!!! مرا مثل همین آهنگ وبلاگم شاعر ِ مرده بخوان!
خدایا شکرت