.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب
.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب

ماهی ِ سرخ

هوالغریب...



ماهی دلش گرفته بود


ماهی در دلش می گفت کاش هیچ کس در دنیایش تنها نباشد...


ماهی اشک هایش را به آب می سپرد...


ماهی دلش تنگ بود...


فصل ماهی های ِ سرخ رسیده است... حواست هست؟!



ماهی های سرخ عاشق ترینند!!!




+ دیروز که دیدم ماهی سرخ ِ عید از حالا آمده اند... دلم یک جوری شد!!! این ماهی ها همیشه برای من یک دنیا حرف بوده اند.... دلم ماهی است... کاش دستی بود که می گذاشت این ماهی نمیرد!!!!


+ پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی


(باز من هستم و این آهنگ... ماه و ماهی***حجت اشرف زاده)

گل سنگ....

هوالغریب...



یادمه اون قدیم ترها...اون وقتا که دلم پره آرزوهای جوونی بود... دقیق بگم شونزده سالم بود... همون وقتا که به قول یکی از بچه های دبیرستان که چن شب پیشا تو گروهی که تو وایبر داریم بهم گفت یادته به سوراخ دیوار هم می خندیدی؟ منم یکی از شکلک های خنده ی وایبر رو براش فرستادم گفتم هنوزم نیشم تا بنا گوشم بازه... و بعد بدون اینکه هیچ کی بفهمه چشمام پر از اشک بشه!!!!


یادمه اون وقتام مث حالا سرم با کلی کتاب زبان گرم بود!! الان دیگه شده سر و کله زدن با بچه های ترجمه و تافل و فرانسه ای که میون تموم کارام و ترجمه هام دارم با جدیت تموم دنبالش می کنم تا بهش مسلط شم... یادمه ی معلم داشتیم...معلم جغرافیمون بود!!! منم رشته ی دبیرستانم انسانی بود!!! آخ که من هنوزم دیوونه ی ادبیاتم... هفده نفر بودیم توی کلاسمون... به ترک روی دیوار هم می خندیدیم... منم که رئیس خلا... چقد معلم هامون خوب بودن بامون... همین معلم جغرافیمون هر وقت درسش تموم میشد برامون آواز میخوند... صداش انصافا خوب بود... برامون هرچی هایده و حمیرا بود میخوند... منم که از هر چی خواننده ی زن متنفر!!!


و هیچ وقت هم نتونستم و نمی تونم صدای خواننده های زن ایرانی رو از هم تشخیص بدم... یاد فریناز افتادم که این حس رو داره... ولی خب بچم این حس رو نسبت به همه داره:دی


ی شعر بود که معلممون میگفت از هایده اس...اسمش گل سنگم بود... شعرش رو که میخوند خیلی دوس داشتم و از همون وقتا هر وفت زیادی میزد به سرم میشد زمزمه ی روی لبم... امروز که دیدم دارم این شعر رو میخونم خیلی ناخوداگاه، یاد اون روزا افتادم... ی دفه همه چی ، همه ی اون روزا مث ی فیلم از جلوی چشمام رد شد... حتی چهره ی معلم جغرافیمون!!!


انقدر باهامون راحت بود که هر وقت حالش بد بود بهمون میگفت مام بهش مفنامیک اسید میدادیم...خدا منو ببخشه بابت تموم مفنامیک اسید هایی که خالی میکردم و فقط کپسول خالیش رو بهش میدادم میخورد و اونم ساعت بعدش میگفت دستت درد نکنه خوب شدم!!! از همون وقتام خل و چل بودم.... شاید ی روز برم و پیداش کنم و بهش بگم منو ببخش که بهت هیچ قرصی ندادم...سعی کردم با تلقین خوب شی...


جدا که یادش بخیر... چه کارا که نکردیم... حالا تموم اون دخترا بزرگ شدن... یکی داره تو اورژانس اجتماعی کار می کنه و هر روز از مورد هایی که داره میگه و من چهار ستون بدنم میلرزه از حرفاش...یکی سرش حسابی گرم بچه اش شده...یکی داره دکتراشو میگیره... یکی صب تا شب بیکار نشسته تو وایبر و هی میگه شوهرم میگه این گوشیت هووی منه و منم بهش میگم من اگه شوهرت بودم ظلاقت میدادم... دو زار زَنییَت گیری نشون بده واسه اون شوهر بدبختت و باز همشون غش کنن از چرت و پرتای من که تمومی نداره...



اصا یادم نیس چی میخواستم بگم حتی!!!!

فک کنم اولین باره که دارم تو سنگ صبورم این مدلی حرف می زنم... انگار همتون نشستین منم رفتم بالای منبر:دی


شمایی که اون وسط مجلس نشستی دل بده به حرفام:دی


داشتم عرض می کردم:دی


ی آهنگ هایده شد بهونه ی تموم این حرفای من... هنوزم نمی تونم صدای خواننده ی زن ایرانی رو تحمل کنم ... و حتی هیچ گونه تصوری از صدای هایده ندارم....فقط میدونم یه آهنگ داره اسمش گل سنگم ِ...این آهنگ منو میبره تا همون وقتا که وقتی حالم ُ نمی تونستم هیچ کاری کنم با خودم میخوندمش...


می زدم زیر آواز و میخوندم... ی بار واسه بچه های دبیرستان خوندم... اردوی مشهد بودیم ... هنوز عکساشو دارم... بعد من همین آهنگ ُ خوندم براشون ... یادمه دوتاشون گریه شون گرفت:دی


حتی هنوز که هنوز ِ تو گروه وایبر میگن باید بخونی برامون و من میگم همون ی بارم نباید میخوندم براتون:دی


اما امروز زدم زیر آواز... کسی نبود... خودم واسه خودم میخوندم... جز خودم و خدا و ماهیای اتاقم هیچ کی نبود ...



گل سنگم گل سنگم

چـــــــی بگم از دل تنگم


مث آفتاب اگه بر من

نتابی سردم ُ بی رنگم


همه آهم همه دَردم

مث طوفان پر گردَم



+ این آهنگ رو اصلا با صدای هایده نشنیدم و دوسم ندارم بشنوم...فقط ی آهنگ داشتم تو لپ تاپم که همین آهنگو خونده... گوشش کنین...



+ این عکس مرا برد تا دخترانگی هایی که خوابانده ام...


دلم دوری می خواهد

هوالغریب...



دلم باران میخواهد

دلم دریا میخواهد


آنقدر دریا میخواهم که اسمش هم چشمانم را به اشک می نشاند...

دلم ماه میخواهد


دلم رهایی ازین روزها را میخواهد

دلم تعبیر خواب های شبانه ام را می خواهد

تعبیر همان ِ لباس ِ سفید ِ خواب هایم


زندگی بوی خوبی نمی دهد...



دلم یک زمستان می خواهد و یک جاده ی بی انتها ...

و دوری...


دوری

دوری

دوری




+ کجای قصه خوابیدی
که من تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو
به آغوشم بدهکارم

+ دلم یک دنیا حرف دارد...یک دنیا بغض و درد...ولی همه شان را ریخته ام در چشمان ِ بیچاره ام... امروز فهمیدم که دیگر مثل قبل خوب نمی بینند... امان از این چشم های ِ نشانه دار!!!

من و تو و تهران!!

هوالغریب...



زندگی حکایت عجیب و غریبی دارد... همیشه یک بازی رو نکرده برایت دارد...  این شهر ِ پر از بی قراری و این همه چهار شنبه ها و روزهای پر از دلتنگی محض را به یک باره عوض می کند... رنگ می پاشد به روی ِ شهر ِ رنگ رفته ی من...حتی برای چند ساعت!!!!!


و میلادی که پشت ِ یک عالمه دود گم میشود و من که این همه چهار شنبه با نگاه هایم التماس می کردم که ...

بگذار التماس هایم بین همان سه نقطه های همیشگی ام بمانند...


و حال نفس کشیدن در شهری که تو هم در آن هستی... می دانم که هستی... حتی اگر یک نفس بخواهم تا تو بدوَم به تو می رسم...باور کن می رسیدم...  این نزدیکی خوشبختیست... و این خوشبختی چیزی است که هیچ گاه نداشتمش...


شهری که از کودکی هایم دوستش داشتم...آن وقت هایی که میلاد نبود و زیبایی تهران برای من خلاصه میشد میدان آزادی و آن وقت ها که بچه بودم و دور این میدان بزرگ یک دور می دویدم و بعد می افتادم روی چمن هایش...یا رفتن تا بالای آزادی ... و بعد ها که بزرگ تر شدم وجب به وجب شهر را گز کردم...


همان وقت ها که تمام چشم پزشکی های شهر را به بهانه ی چشم هایم گز میکردیم و آن پروفسور شمس معروف که نوبت گرفتن از او محال بود...بچه بودم ولی قیافه ی مردانه اش و دستانش را خوب به خاطر دارم... حتی حالا که سال هاست این دکتر معروف فوت کرده است... وقتی با دستان مردانه اش سرم را مجکم به روی آن دستگاه لعنتی فشار می داد تا چشم هایم را معاینه کند .... وگفته بود که سن من برای عمل زود است... اسمش را سرچ کن تا عینکش را ببینی و من آن وقت ها که بچه بودم با خودم میگفتم مگر میشود دکتر چشم پزشک بود و عینک زد!!! و بروم تا آرزوی کودکی هایم که دوست داشتم چشم پزشک شوم تا روزی بتوانم چشم هایم را خوب کنم!!!


کجا بودم؟!

داشتم از شهر کودکی هایم می گفتم و تو!!! تو که این روزها همین چشمان نشانه دار را دیدی... و نمی دانم که از چشمانم چه خواندی!!!!


راستش را بخواهی نفس کشیدن در این شهر وقتی تو هم در آن هستی یک جور عجیبی به دلم نشست... یک جور عجیبی دلم را گرم کرد...


و نفس هایی که به من دادی و غرق شدن در چشمانی که نوشتم هیچ نگو ... تنها می خواهم نگاهت کنم... و نگاهت کردم...


و بعد هم دور شدن هایت را حس کنم...از خواب بپرم آن هم با نفس تنگی!!! باورت میشود؟!


باور کن این حرف ها را نمی گویم که نوشته ام را زیبا کنم.... این ها من هستند... خوده من!!!


باور کن دور شدن هایت را می فهمیدم... باور کن نزدیک شدن هایت را می فهمیدم... باور کن که این ماهی ِ کوچک دلش عاشقانه برای چشم هایت و شنا کردن در قهوه ای چشمانت می تپد!!!



+ من ُ تهران ُ اشکای ِ پیاپی


من ُ اندوه ، من ُ و این غصه تا کی؟!!!!!


( این آهنگ عجیب به جانم می نشیند _ تهران*سیاوش قمیشی)


من و این جاده ها...

هوالغریب...



من و این بی قراری های مدام...


من و این داغ شدن ها که کارم را به گر گرفتن می کشاند که با سر می شتابم به زیر دوش ِ آب یخ ... درست مثل زود پزی که وقتی آب رویش بریزی بخار می کند و بعد هم مثل بید بلرزم و مادرم یک عالمه غر به جانم بزند که قیافت مث مرده ها شده و بعد یک عالمه تهدیدم کند که اگر این بار ازین دیوانه بازی ها بکنی من میدانم با تو!!!



و بعد بخندم و برایش دیوانه بازی در بیاورم تا بالاخره بخندد و یادش برود که تا چند دقیقه قبل داشت با من دعوا میکرد که خدایا این دختر ِ خل چی بود به من دادی!!!


و بعد در دلم بگویم که اگر آب یخ نبود قطعا من هزاران بار مرده بودم و این دوش آب یخ برای من دقیقا حکم همان آب یخ ریختن روی زودپز را دارد که اگر آب رویش نریزی منفجر میشود...


به خنک شدن های ِ بعدش می ارزد... حتی اگر هنوز دستانم یخ ترین باشد و لب هایم مثل مرده ها کبود!!!




+ نشسته ام به راه این جاده ها...
نشسته ام به راه ِ همان ِ راهی که آن روز تو را برداشت و با خودش برد

همان جاده ای که ...

هیچ نگو!!!میخواهم تنها نگاهت کنم ....