.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب
.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب

این روزها...

هوالغریب...



به این روزها سپرده ام که یادشان باشد


به این ثانیه ها سپرده ام تا همه چیز را خـــــوب به خاطر بسپارند...


این روزها باید به یاد ِ این روزها بماند...



+ ماهی ها عجیب ساکت اند و مظلوم...بی آزار ترین موجوداتی که دیده ام... تازه به تمام این ها عاشق شدن ِ ماهی را هم اضافه کن!!!


+ همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره،  تمومه


همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج ِ تو ، محتاجی حرومه


+ خدای ِ جان ِ خسته ام هستی!! پناه ِ تمامش باش!!

ماه و ماهی...

هوالغریب...



سکوت ِ مبهم این روزها و لحظه هایی که سراسرش شکر شده است و دعا...


سراسرش راز و نیاز شده است و نذر...


نذرهایی از جنس عشق و یک حس ِ پاک در دل ِ شب ها...


و نگاه هایی به ماه ِ این شب ها... 



نگاه ِ ماهی کوچک به ماهش




+ کاش کسی می دانست که حکایت ِ ماهی ِ کوچک و ماه چقدر عاشقانه و پر از اندوه و عمیق شدن است...

+ تو ماهی و من ماهی ِ این برکه ی کاشی
اندوه ِ بزرگیست زمانی که نباشی...

...

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگیست چه باشی ، چه نباشی

مروارید ِ من!!

هوالغریب...



میان خاطره گردی های امروز رفتم تا نوجوانی هایم...تا آن وقت ها که همدمم ضبط کوچکی بود در اتاقم و یه عالمه نوار کاست و آهنگ... همان نوار کاست ها که چن تایش را به یادگار آن ایام نگه داشته ام...همان ها که می گویند باید یک دهه شصتی باشی تا رابطه اش را با خودکار بیک متوجه شوی!!!


امروز میان تمام ِ خاطره گردی ها و تمام روزهایی بودم که هیچ کدام شاید عکس نشده باشند اما در دل ِ من خوب ثبت شده اند...


امروز و یک عکس که خودم در آن نبودم مرا برد تا یک آهنگ و خیلی شب ها که گذشته اند و من مدت ها بود سپرده بودمشان به آن ته های دلم...


و بعد شد فکر کردن..فکر کردن که نامش چه بود...آن قدر فکر کردم که بالاخره یادم آمد..یادم آمد اسم آلبومی که نوجوانی هایم عجیب محبوب ِ من بود...


و بعد کلی گشتن در نت و رسیدن به آهنگ...


و بعد گوش دادنش بعد از این همه سال...


این که چرا اینقدر از کودکی ها موسیقی و نوشتن تنها و تنها همدمم بود بماند...بماند برای من و خدا و او...

تنها می دانم که هنوز همان فاطمه ام...هنوز مانده ام در همان حال و هوا...


هنوز همان فاطمه ام که بی نهایت عاشق دریاست... و این عشق آخر برایم هدیه آورد...مروارید آورد...


تمامش بماند...

اصلا بگذار تمامش بماند...

تماش بگذار بماند برای من و خدا و دریا و مروارید ِ دریای من...


تنها به آنچه که از سنگ صبور پخش می شود گوش کن ... با دلت گوش کن و بدان که دخترک سال ها با این آهنگ سر کرد و بعد از این همه سال تازه می فهمد چرا سال های نوجوانی اش آن گونه گذشت...


بالاخره یک روز پیدا شدی مرواریدم!!!



+بزرگ شدن تاوان دارد...سخت هم تاوان دارد...و من چندین برابر ِ عمرم تاوان ِ بزرگ شدن هایم را به این دنیا پس دادم!!! هنوز هم پس می دهم!!! سخت تر از تمام عمرم!!!



+ گریه نکن صدف ِ زیبای دریا

مروارید ِ تو ی روزی میشه پیدا


موجای دریا اونو برات میارن

مروارید و توی دامنت میزارن


انتقام

هوالغریب...



نگــــاه کن...


تمام ِ این لحظه ها و ثانیه های ِ نبودن ِ در کنارت


انتقامش را از من می گیرند ، ای تمام ِ باور ِ من برای زنده بودن!!!



اردی بهـــــــــــــــــشت آمد!!!!

هوالغریب...


یک سال شد

یک سال گذشت از نفس هایی که یک سال است سند خورده به نام تو... اولین نفس...


رفتن تا به حد مرگ و زنده شدن و نفس هایی که اولین هایش تو بودی...


امروز سالگرد ِ نفس هایی است که به من بازگرداندی


اول ِ اردیبهشتی که بهشت شد...


به زندگی گفته بودم که حق ندارد نفس را از من دریغ کند...زندگی را دریغ کند...


برگشتم...به حرمت ِ همین نفس ها...


اصلا رفته بودم که بازگردم!!!


و حال سالگرد ِ اولین نفس هاست!!!


                                                         اولین ها...




+ خنده هات سبزه ی عیدن
خنده هاتو دوس دارم

منو با خنده صدا کن

با ی ذره مهربونی
منو پــــُــر کن از جوونی