ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هوالغریب...
جان عالم بر لب آمد ای خدا مهدی نیامد
چشم عالم پر ز خون شد ای خدا مهدی نیامد
...
+ هر چه سعی می کنم خشک شده ام... چشمه ی نوشتنم مدت هاست خشکیده است و من خو کرده ام به دفترهایم...
برای بغض مانده در گلویم و حرف های نزده ام دعا کنید...
دعا کنید که ببارم بر این صفحه ها...
در حق هم دعا کنیم....
من میرم همون تلگرام

اونم موقع سحر
اینجا مال آباجی فرینازت
همچنان من
اینجا مال شخص خاصی نیس مژگان.
شمام می تونی هر وقت که دوست داری بیای
قدمت به چشم
مژگان حسودی نکن بچه
بعد چند ماه اومده حسودیم میکنه
شروع کن بنویس
خودش میاد
حتی هر چی که به ذهنت بیاد
بد بود منتشر نکن
خوب بودم منتشرش کن
خخخخ...
من ته این روش هام...اگرم قرار بود جواب بگیرم تاحالا گرفته بودم... هرچند که من می نویسم...ولی نه اینجا...
چیقده سیاهه اینجا
کلا خشکیدنه واسه همست فداتشم
من به شخصه کویر شدم یه قطره کلمه هم ازم نمیجوشه
خیلی کم پیدا شدی مهرناز...
خیلی وقته که هییچ خبری ازت ندارم...
کجایی؟
وقتی فاطمه جدی می شود....


خخخخخ...

من کجام جدیه توام؟