ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هوالغریب...
باران می بارد و اشک هایم را با خودش می برد...
باران می بارد و من می زنم به دل ِ زمستانی که یک باره هوس کرده برگردد و نشان دهد که زمستان است!!!
زمستان ِ نجیب من !!!
باران می بارد و من میان ِ خیابان ها راه می روم و دست هایم را در جیب هایم فرو می کنم و تند تند نفس می کشم تا اشک های بی موقعه ام هوس نکنند دلتنگی هایم را به رخ ِ آدم ها بکشند!!
تا اشک هایم هوس نکنند خودشان را به رخ این روزهایم بکشد که دلم لک زده برای لحظه ای زندگی!!!
تا اشک هایم هوس نکنند خودشان را به رخ ِ دستان ِ سردم بکشند که خوب یاد گرفته ام که سردی اشان را به زمستان ِ بی بخار امسال نسبت دهم!!!
تا اشک هایم را مخفی کنم و بلند بگویم که بچه ها ساکت!!! و بعد بگویم که گوش کنید ... و بعد با تعجب بگویند که برای چه؟! و من بگویم که باران می بارد... ببینید صدایش می آید!!! و بعد آن دخترکی که تازگی ها عاشق شده از ته کلاس داد بزند که عاشقتم خانوووم...و بعد هم همگی به این معلم خل و چل اشان بخندند!!!!
و بعد بگویم که باز قرمه سبزی کار دست ِ معده ام داد و این سوختن ِ معده ام از قرمه سبزیست!!!
عجیب است!!! مگر نه؟!
حرفایی که هیچ جا گفته نمیشه موندنش نباید دست ِ خود آدم باشه و خوب میدونم که نیست.. که اگه بود خب آدم اونقدر اراده داره که بخواد بریزشون روو دایره ( داریه ؟!)..

اما در کل...
این زمستون رو خیلی دوست دارم...
یه جور ِ عجیبیه..
یه جور دیگه دوسِش دارم که تا حالا نداشتم..
+ خُل شدم شاید ..
+ سلاملکم فاطمه خانم
این زمستون برای منم عجیب بود...حتی یک روزش رو هم نفهمیدم... حتی یک روز نگین...


به قدری گیجم که گاهی دلم می خوام سرم رو بکوبم به ی جایی که تا شر تموم ِ این فکرا خلاص کنم...
+ سلام به روی ماهتون خانوم
باران میبارد امشبببببببب
دلم غم دارد امشببببب...
+بارون با همه غمش قشنگه.خیلیییی ها :)
خوب باشی دختره خوب :)
دلم غم دارد...
خیلی هم دارد الی...
+ اوهوم...خیلی قشنگه...
ممنونم...توام ان شالله همیشه خوبه خوب باشی
واسه پست بالایی که نظراتش بسته س
آره آدم به سکوت می رسه ولی باید حرف بزنه
تلمبار شدن خطرناکه
آره...


خیلی هم خطرناکه..
این روزا اگر صدای بمبی چیزی شنیدی بدون منم که منفجر شدم
البته صداش تا اصفهان فک نکنم بیاد
باران می بارد و اشک هایم را با خودش می برد...
همین جمله بس
چقدر این حال زیر بارون رفتن با اشک برام غریبه
شاید چند سالی هست زیر بارون نبودم با اشک
شاید چند سالی هست کلا زیر بارون خیس نشدم
کاش اینجام بارون بیاد
کاش اون زمان بتونم زیرش راه برم
کاش می شد خیلی چیزا رو داد دستش
کاش دانشگاه قبلیم بودم که وقتی بارون میومد حتی تا شب دانشگا می موندم و اینقدر توش قدم می زدم که خیس می شدم
دلم این حالو می خواد
دعا کن واسه مام بارون بیاد
ان شالله میاد...

اینجام خیلی وقته نیومده... به قول مامانم که میگه خدا بامون قهر کرده ...
خیس شدن زیر بارونو خودت بهتر از من بلدی...
فقط از ته ته ته دلم دعا می کنم باعث و بانی های هوای اصفهان جوری تقاص پس بدن که بفهمن که چه بلایی به سر این شهر آوردن و حالیشون نیس که بارون نیومدن اونجا ناشی از همون زاینده رودیه که به روی مردم دریغ کردن!!!
خدا لعنتشون کنه
چه معلم خل و چلیا
واللا
بعدشم شما دیگه قرمه سبزیم نمی خوری! مث پرتقال که نباید بخوریا
بعله...خعلی هم خل و چل!!!شیک و مجلسی هم هست



خب چیه مگه؟
معلم خل و چل بده مگه؟
آخ گفتی قرمه سبزی... من عاشقشم ولی بخورم میمیرم
البته این سوزش و قرمه سبزی نکته ی انحرافی متن بودا
دیگه اینکه










از اینا
دیگه مام ازینا




















جالا چون شومایی ازینام داریم
و حتی ازینا که مث خودته
دلم برای بلاگ اسکای تنگ شده بود
برای اینجا
برای همه
اما حرفم نمیاد...
فقط دلم خوشه که ازت بیخبر نیستم
اتفاقا چن وقته می گم چرا وبت به روز نمیشه...

خوبی مژگان؟!
بعله...بی خبر نیستیم