ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هوالغریب...
در واپسین ثانیه ها آمده ام... در آخرین لحظه ها... در همان ناب ترین لحظه ها... همان لحظه ی آخر که شبیه ی لحظه ی خداحافظی هستند... همان قدر پر از تب و تاب...
سلام یگانه مولای ستاره پوشم...
جمعه هایم با سلام های از ته دل ِ صبح هایش شروع می شود و یک عالمه دلتنگی که نمی دانم از کجا به یک باره مهمان دلم می شود و من دلم دلتنگ ترین می شود...
از همان دلتنگی ها که مرا خم می کند ... سر را به روی زانو ها می کشاند و سری که بین زانوها آرام می گیرد...گم میشود... تا آرام بگیرد...
و حرف هایی که نمی دانم اسمشان را چه بگذارم... و ...
اصلا همه اش بماند برای من و خدا و خودتان...
همه ی درد و دل ها و تمام گله ها...
بیایید...
تمام ِ جوانی ام به فدایتان، بیایید که این دنیا بودنتان را کم دارد غریب ترینم....
اَللّهُمَ عَجـــــّـــِــــل لِوَلیکَ الفَـــــرَج
سلام!
محرم هم گذشت...
دلم واسه خونت تنگ شده بود
و حالا که سیاه پوش شده...
اللهم عجل لولیک الفرج
تکالیفمون مونده
شاید ندونیم
ولی یهو میریم مدرسه واسه جواب پس دادن
میبینیم کلا فلان دفترُ جا گذاشتیم!
خدا نکنه...
سلام عروس خانوم...



خوبی خانوم؟
ی سوال: حالا من ی مدت رفتما...انقدر دوری من سخت بود که همتون گذاشتین رفتین؟
بابا من اومدم...
بهت گفته بودم بی جمبه ام؟
آمین...
خدا نکنه
امان از این دلتنگی ها که امان آدمو میبرن...


چقدر عکس و پی نوشتت حرف داشت
سفر بس است بیا....
تکالیفمون
یه وقتایی نمیدونی دقیقا چیا رو باید پاس کنی، چی بگیری، چی بنویسی، تکلیفات چقدره حتی
ولی همین که بدونی تکلیف داری و وظیفه داری انجام بدی فکر میکنم خودش نصف راه باشه :-)
دیگه طاقت نیوردم با گوشی اومدم نظرمم بذارم حتی :-D
ینی من ی همچین موجودی هستماااا
بعله....







دم شمام گرم که میاین و سنگ صبور منو منور می کنین
و بازم شرمنده ی روی ماهت واسه دیر شدن نظرا و جواب دادن
بوست کردم یادت بره
پی نوشتت!
دارم بهش فکر میکنم ، چقدر خوب گفتی...
فرینازم خوب گفت!
امیدوارم تکالیفمون عجله ای و بد خط نشه که فقط بگیم نوشتیم...
سلام فاطمه ، دلم برات تنگ شده کجایی خانم معلم
از همون روز بود که رفتم و دیگه پیدام نشد

ان شالله این جوری نباشه...
سلام مژگان جوووون... دلم منم برات تنگ شده... کجایی؟
یعنی

باورم نمی شه که
تو یه روزی که گذشته رو ننوشته باشی
روز دعوت ناگهانی رو
و اجابت رو
بنویس
منتظرم
نوشتم تمووومش رو...


اما جایی که هیچ وقت ثبت نمیشن...هیچ وقت...
بعضی وقتا بغضی چیزا ثبت شدنی نیستن!!
انگار باید بمونن...
سلااااام همزاد خانوم خوبی؟
دلم تنگ شده بود واسه اینجا و نوشته هات
نیستی انگار
خیلی وقته ننوشتی
اینجا رو حیفِ غبار بگیره! : )
سلااااااام نازنین خانوم گل...خوبم شکر... تو چطوری؟

مام دلمون تنگ شده بود... چرا هیشکی نیست؟
الان یکی باید به خودم بگه
آره...خیلی وقت بود نبودم...
کجایی فاطمه؟
زیر سایه ی خدا هستیم...

اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
لااقل بیا یه گرد و غبارگیری کن و برو
خجالتم نمی کشه
دیگه باید یه جور دیگه برخورد کنم انگاری
دیگه ربونم قلف شده بود...اصا وا نمیشد
دیگه شرمنده ی روی ماهتونم