ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هوالغریب...
سلام آقای باران!
سلام آقای باران های پر از دلتنگی...
سلام مهـــدی جان...
باز هم جمعه ای دیگر رسید و من باز هم میان تمام شلوغی ها، تقویم دلم زنگ زد که جمعه از راه رسید
دلم زنگ زد که جمعه آمد و وقت حرف ها و دلتنگی هاست برای آقای ستاره پوش...
از همان دست حرف هایی که نمی شود به همه گفت و من درست بیست و چهار هفته است که بهترین پناه را بر تمام دلتنگی هایم یافته ام...
پنچ شنبه که در زیر باران میان تمام آن قبرها راه می رفتم و باران می بارید دلم می خواست تا آن دورها پر بزنم...
تا خیلی دورها...
دور شوم تا اندکی از تمام دلتنگی ها و تب و تاب این روزها کم شود...
کمی عبور...
فقط سهم کمی از تمام این باران ها را خواستم برای تسکین تمام دردهای این روزها
اندکی عبور از میان تمام این روزها...
مـولای من...
این روزها دلم قدری رهایی از جنس خــواب می خواهد...
از همان جنس رهایی ها که چشم ببندی و دیگر دردی نباشد و وقتی چشم باز می کنی دردها رفته باشند...
این روزها دلم خوابی از جنس اصحــاب کهف می خواهد مولای من...
و آن وقت شاید زندگی قدری مهـــربان تر شده باشد...
در این روزها آسمان دارد به جای تمام ماه مهری که در حسرت آمدن باران بودم و نیامد، می بارد...
دارد به جای تمام ماه مهری که با بی مهری تمام گذشت و با من مهری نداشت می بارد...
و کاش که کسی می دانست این باریدن به جای تمام ماه مهر پر از بی مهری، یعنی چه مولایم...
مهدی جانم...
این روزها دارم گم می شوم بین زندگی...
و شاید هم روزی فراموش بشوم در میان زندگی...
امــــا!
این روزها دلم در حسرتی عجیب دارد فراموش می شود مولایم...
و چقدر درد دارد که با حسرتی بر دل فراموش شوی و گم شوی در میان زندگی...
چقـدر درد دارد...
چقــــدر درد دارد...
چقـــــــدر درد دارد...
مولای من...
یگانه آقای بارانی ام...
آقای دلتنگی های همیشه ام...
می شود اندکی، فقط اندکی، باران ِ رحمت بر تمام زندگی؟؟؟
می خواهم خیس شوم...
خیـــس ِخیــــس...
اَللّهُمَ عَجـِّل لِوَلیکَ الفَرَج
بارون بباره و جمعه بیاد...


بارون بباره و دلتنگی بیاد...
بارون بباره و
کاش که مهدی بیاد...
اللهم عجل لولیک الفرج
بارون بباره و دلی هم در حد جوون دادن باشه از دلتنگی...








کاش که بیاد...
آمین...
+ممنونم برای تموم خوبی هات و بودن های محشرت
و شرمنده برای تموم اذیت هام...
هی یه دونه بوست کردم یه دونه گل
ینی ثبت نمی کرد سرویس شدیما
خداوکیلی این شکلکا خیلی قشنگ ترن
کاش بلاگ اسکای همینا رو می ذاشت بازم
بازم شرمنده ام

اوهوم...اینا خیلی بهترن...
منم این شکلک هاشو خیلی بیشتر دوس دارم...فقط یه بوس کم داشت ولی خب حس خیلی بهتری داشتن
کلا بامزه ترن نسبت به شکلک های دیگه..
ببار باران ...
تو بهتر از من می دانی درد یعنی چه...
تو بهتر از من می فهمی سوختن یعنی چه...
تو بهتر از من می دانی دلتنگی وغربت یعنی چه...
جنس تو جنس مرهم است...
مرهمی بر زخم اقاقی ها
مرهمی بر زخم پر پروانه ها و سنجاقک ها...وقتی که در لابه لای پرواز مستانه شان اسیر خار گلی میشوند یا مضروب شاخه نهالی کوچک...
ببار باران
دلم هوای تورا دارد
هوایی که تو خود بهتر می شناسی...
هوایی که بوی تنفس بدهد آن هم از جنس پاک و آرام...
عمیق و دوست داشتنی...
باران من...
ببار که بازهم تویی که می توانی برایم نشانه باشی...
نشانه ای از لطف و مرحمت بی پایان خالق مهربانم...
به شمارش قطرات پاک و زلالت خدارا شکر ...
...................
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...
اللهم عجل لولیک المظلوم الفرج...
سلام.
قبول باشه درد دلت باسنگ صبوردلشکسته ها
چه متن فوق العاده ای...

نویسندش کی بود؟
چقدر این تک بیت سعدی رو دوست دارم من...
آمین
سلام...
قبول حق باشه
محرم هم اومد و هنوز من دست به دعام برای شفا
خبی شوما؟
یه نظرای این بالاییو ج ندادی یادت رفته؟
خواهش میشه مگه ما کاری کردیم اصن
بعدشم اصن به روز شو دیگه
نت دار شدی دیگه
بدو
یادم رفته






ممنونم ازت
واقعا شرمنده ی تموم خوبی هاتم
حرفم نمیاد
نه که حرف نداشته باشما...
چرا دارم ولی نیمیاد
حالم دقیقا مصداق آهنگ ِ وبمه...
وقتی گوش میدیش فقط دوس داری زل بزنی به یه جا و غرق بشی...دقیقا همین حال روزام...
تو که دیگه خوب فهمیدی من چقدر آهنگایی که میزارم اینجارو با دقت انتخاب می کنم
روز عاشورا رفتم یه جایی روضه
انقدر گریه کردم که بعد از تموم شدن روضه هم گریه م تموم نمیشد
یه وقتایی مثل الان دلم یه همچین روضه ای میخواد
یه روضه که هرچی بغض دارم تموم بشه و بشکنه
دلم میخواست همین الان حرم باشم توی صحن و توی هوای سردِ سرد توی تاریکی شب! بشینم روضه عاشورا گوش بدم
روز عاشورای امسال همش فکرم میرفت سراغ عاشورای سال قبلم که مشهد بودم و چقدر اون سفر به وجود من چسبید...
امشب منم خیلی بغض دارم...اون قدر که دارم میرم از حال از شدت خستگی ولی نمی تونم بخوابم...
اصلا نمی تونم بخوابم
راستی سلام همزاد خانوم
خوبی؟ پای گرامی خوبن؟ من که هنوزم با پام مشکل دارم گاهی
دلم تنگ شده بود خیلی! واسه همه : )
انقدر نیومدم نظر گذاشتن یادم رفته
سلام به روی ماهت...

شکر...خوبم...تو چطوری؟نیستی اصلا...چرا؟
پامم بد نیس ولی راستش هنوز خوب نشده...کلا هنوز گاهی میره که پیچ بخوره ولی نمی خوره
تو کدوم پات بود راستی؟راست یا چپ؟
دل ِ مام تنگ شده بود...
خوبه خودت می دونی که نمیای اصا
ممنونم خدا رو شکر خوبم منم
من پای راستم بود فکر کنم تو هم پای راستت بود دیگه؟!
خداروشکر که خوبی...
اوهوم...منم پای راستم بود...
راستی اون "فکر کنم" در کامنتِ بالا مربوط به جمله دوم بود :دی
اوهوم:دی
خب اگه قبل فک کنم یه نقطه ای ویرگولی چیزی می زاشتی درست بود بازم از نظر دستوری
کلا منم که دیگه عشق ِ ادبیات
سلام.
هی ما از خودمون متن در وکنیم این میگه نویسنده اش منم دیگه.
خوب بییییییییییییییییییید؟
پنش تومن وشد
سلام




واقعا واسه خودت بود؟
خب راستش اصا بهت نمیاد که بتونی انقدر با احساس بنویسی
آره...خیلی خوب بود...
ارزونه ها
با پنش تومن نون خشکم به آدم نمی دن
محمدرضا با ماها گشتی استعدادای نهفته ت شکفته شده ها

میگما به روز شو خب ماهی کوشولو
دقیقا ...

منم که بی جمبه...
چشم...به روز میشم الان
سلام
اتفاقا بنده خودم منابع مختلف استعداد می بوده باشم.
به عنوان مثال انتخاب متون بسیار عالی
به کارگیری ایهام و ایما واشاره در پاراگراف های مختلف با دسته بندی متوازن یا
استفاده از اسامی بامسمی و مبتلا برای مدیران وبلاگ سرا خصوصا جناب صاحاب این وبلاگ خانم پشت بامیان زاده اصل ورامین زاده رعیت الدوله ماهی کوشولونژاد
یا فی المثل خودحضرت عالی فری لوزالمعده قشنگه کله پاچه دوست دار.
و خانم دست توچشمیان که وبلاگشون البته به رحمت ایزدی پیوسته انگار ولی طبق اخبار موثق در کنار شوهر محترم شکلات و اب نبات قیچی و ...میل میفرمایند و زندگانی مسرت بخشی دارند الحمدلله.نوش جانشان.ان شاالله نصیب شما و همه اهالی وبلاگستان بشود.
این ماهی کوشولو تجربه نشان داده که هفته ای یه بار از پشت بام همایونی به زمین نزول اجلال می کنند جهت به روز رسانی وبشان.
لذا خیلی اصرار نکنید وخاطر مکدرتان راسیاه تر نکنید.بزارید به حال خودش باشه.
ایشون دارن در افکار بسیار عالی وبه دردنخورخودشان درعوالم هپروت سیر می کنند وبرای پشت بام های مریخ و ایضا مشتری نقشه کشی می نمایند ونیم نگاهی به کاشت کاکتوس در کرات ذکر شده دارند.
خداشفا عنایت فرماید
هیییییی خسته شدم
سلام






یعنی من نظرتو الان که خوندم فقط گفتم خدایا شفایی چیزی
موندم چطور می شینی اینارو سره هم می کنی
آخ آخ گفتی...انقدر دوس دارم یه جاهایی مثل پشت بوم رو که نگو...حیف که نمیشه وگرنه اصا اتاقم رو منتقل می کردم به پشت بوم
میگم این لقب هایی که به من دادی جالب بودا
کسایی که فامیلی من رو می دونن می تونن بفهمن چرا برام جالب بود
والا منم بودم خسته می شدم
آمین برای دعای بارونیت و سلام
دوسِت دارم
ممنون برای حضور خوبت عروس خانوووم


و سلام به روی ماهت مژگان خانوووم گل
جناب محمدرضا:دی

خداوکیلی چقدر فکر کردی این کلمه های قلمبه سلمبه رو پشت سر هم بچینی؟
میگما هر کی اون نظرو گذاشته با معنی کردن روش گذاشته
خدا صبرمون بده با تو سر و کله می زنیما
والا منم موندم از کجا آورد این همه کلمه ی قلمبه سلمبه رو

خدا به ما صبر بده و به ایشون هم شفای عاجل
آ صااااحبی این وبلاگم کـــه اصّـــی نیــــس!
ای حااااااااااااااااااانم





توام که می دونی من عاشق لهجه ی اصفانیم اصفانی شو
هوس کردم یخده حرصت بدم لهجت برگرده
بعد هی کیف کنم و همون جرفایی که بهت می گم رو بگم
آ صاحبی وبلاگ حوصله نت و اینا رو نداره...
سلام
خدا قوت
اقام بیمار است اما خدا میداند که طبیب چند وجود زخم دیده شده است...
داغی بر داغ عمه سادات...تسلیت باد...
التماس دعا
سلام...
منم شهادت امام سجاد رو تسلیت می گم...
محتاجم به دعاهاتون