.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب
.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

.: سنــــــگ صبـــــورم خـــــداست :.

اَلا بِذکر الله تَطمئن القلوب

به تو فکر کردم ... دوباره ...دو باره..

هوالغریب....



دیدی؟!!!


برایت روزی نوشتم که به تو فکر کردم که باران ببارد...


دیدی؟!!

آنقدر فکر کردم و فکر کردم تا بالاخره دل ِ آسمان هم پر شد و بارید...

اولین باران پاییزی بارید...


زار زار هم بارید...

مثل من...




+ پس تو کی می باری بر وجودم؟!!!


من که شب و روز به تو فکر می کنم...



+ این هم عکس یکی از ماهی هام در آخرین لحظه های زنده بودنش...


می بینی چطور از بقیه جدا شده و آمده روی آب؟!



نظرات 12 + ارسال نظر
فریناز دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 19:19 http://delhayebarany.blogsky.com

یکی دیگشونم

چرا آخه؟؟؟

اوهوم

عمرشون فک کنم تموم داره میشه....
نیگا چ مظلوم شده

فریناز دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 19:21 http://delhayebarany.blogsky.com

خدا رو شکر که بالاخره اونجا بارون بارید
یه کم حال و هوات عوض می شه

ولی قرار نیس زار زارا....

با این چشما خیلی کار داری...

حواست باشه ها

ایشالله اونجا هم میاد قربونت برم

چشم....
حواسم هست

+ ببخش...
اصا نفهمیده بودم



کلى بوست کردم:دى

محمدرضا دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 20:32

همیشه به موقع...
هر وقت هوای دلم ابری بود، تو باریدی
خوش آمدی باران
دلتنگ شده بودم
و تو خود طعم دلتنگی چشیده ای...
باید باران باشی وبباری که این طعم را بفهمی
و من هم باران می شوم...
می بارم...
عجب طعم خوبی دارد...
بارش دلتنگی به خیس شدن تمام وجود مردم این شهر می ارزد...
بارش دلتنگی به تر شدن بال کبوترها می ارزد...
این طعم برای همه دلپذیراست...
راستی باران...تو هم مثل من کم تحملی نه؟
سخت است نگه داشتن تمام دلتنگی ها؟
برای همین می باریم ...
که قطرات دلتنگیمان تبدیل به یک جوی یا رود یاحتی دریای امید و آرزو شود...
امید و آرزویی که دیگر بوی دلتنگی نمی دهد...
بوی عش می دهد...
بوی حیات...
ببار باران منم مثل تو ...


سلام.
.آخه کجای دنیا به ماهی پودر کاکتوس می دن که تو بهشون می دی ؟غذابهتر نداری؟
قبلی هم از هموناخورده بوده احیانا.
ان شا الله از بعدی ها بهتر مواظبت کن.

چه متن قشنگی...
خیلی بهم چسبید خودنش...
خیلی ممنون...
نویسندش کی بود؟

سلام
عمرشون تموم شده بود...الان یه هفت سالی میشه که دارمشون...
ولی خب دلم خیلی سوخت...
خیلی مظلومانه میمیرن آخه...

همچین تلاش می کنن واسه آب که آدم می سوزه قشنگ

محمدرضا دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 20:33

اونه عش در متن بالا عش می باشد
بازم این فسقلی حرف زد آیا؟

خواننده که عاقله ولی شوما حالت خیلی بد شده بازا...
خوبه این مدت هی میرفتی مشهد وگرنه خدا می دونه چی میشدی


خودتون سوتی دادین الکی گیر نده به این فسقلی

محمدرضا سه‌شنبه 7 آبان 1392 ساعت 12:25

چرا من هرچی عش میزارم اینجا همش عش میشه؟
پس قش کو؟

کلا یه عشق اومدی بگی هزار بار گفتی و عشق نشدا

میگم موافقی اصا نگی عشق؟

مریم سه‌شنبه 7 آبان 1392 ساعت 13:46 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

کربلا هم باران می آید فاطمه ام؟

کربلا و باران!!!!!

کربلا باید داغ باشه مریم بانو!!!
کربلا باید سوخت...
نباید خیس شد...

حس می کنم بعده کربلا باید خیس شد...اگه جونی بمونه بعده کربلا باید خیس شد...

ولی نظرتو دیدم قشنگ دلم لرزید مریم بانو

نازی سه‌شنبه 7 آبان 1392 ساعت 13:51

دیشب اینجا هوا بارونی بود...
انقدر هوا خوب بود که آدم بی اختیار چشاشم بارونی میشد...

من که آسمونو اونجوری میدیدمو نمیتونستم برم بیرون همش نشستم گریه کردم

ماهیتم دیدم دلم سوخید

اووووم...
منم خیلی وقتا هوای بارونی چشمامو بارونی میکنه...
ولی در کل بارون ای پاییزی خیلی پیش میاد که چشامو هم بارونی کنه...

گریه چرا خانوووووم؟!
گریه خیلیشم خوب نیست مهرناز...

اوهوم...دل خود ِ منم

نازنین سه‌شنبه 7 آبان 1392 ساعت 15:34

اینجا هم از دیشب بی وقفه داره می باره : )
البته این دومین بارون پاییزیِ
دلم میخواد برم بیرون و ساعتها زیر بارون قدم بزنم..

چه خوووووب...

منم دلم خیلی خیلی میخواد نازنین...
ولی پاشو ندارم ...

نگین پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 00:15

دل نوشته پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 08:58 http://fun-thing.blogsky.com

سلام دوست قدیمی

خوبه که بالاخره اولین باروون پاییزی رو هم دیدین

ما اینجا تو شهرمون چیزی جز گرما نی بینیم

آخی چه ماهی قشنگی حیف شده

سلام سمانه بانو...

فک کنم هوای اونجا یه چی تو مایه های بهاره ما باشه!!!
ایشالله که اونجا هم بارون میاد...

من فقط یه بار جنوب اومدم که اون بار هم هوا خوب بود...من اسفند بود اومدم...

کلا دوس داشتم ... مخصوصا اهواز و خرمشهر رو...

اوهوم...خیلی قشنگ بود ولی حیف شد

november پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 22:37 http://november.persianblog.ir

باران رحمتش میبارد بر سرم دمادم...
و این بوی نمناک خاک پاییز که حس ناب میبخشد برجانم.

سلام عزیزم. طفلی ماهی قشنگی بوده هاآآآ... ناراحتش شدم.

حس ِ ناب...

اوهوم...گل گفتین بانو...
حس ناب...

سلام بانو...
اوهوم...خیلی قشنگ بود...
ببخشید اگه ناراحتتون کردم...

مژگان شنبه 25 آبان 1392 ساعت 14:42 http://banoye-ordibehesht.blogsky.com

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.