ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام
راستش واسه این آپ نمی خوام از نوشته های خودم استفاده کنم.
این متن نظر و فلسفه ی ملاصدرا رو در باره ی خدا میگه.
خداوند بی نهایت است و لامکان و لازمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود و همه کس را به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازوهایتان را میزان می کند
در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟
...و اما در ادامه می خوام یه داستان بزارم .داستانی که با خوندنش ذهنم مشغول شد...
در بیمارستانی، دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانوادههایشان، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند. بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد. او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت. در یک بعد از ظهر گرم، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد. با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود. روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد. یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد، با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد. پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد، اما... تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود. با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟ پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند. شاید فقط خواسته تو را به زندگی امیدوار کند.....
تا حالا تو زندگیتون نسبت به کسی اینطوری بودید؟ آخه آدم حتما نباید فرد مشهور و مهمی باشه.اگه یکی بتونه به کسی دنیا رو بده اون وقت اون آدم مهمیه.حالا فرقی نمی کنه اون آدم می تونه هر کسی با هر مقام و منصبی باشه....
و اما حرف آخر...
انسانها سخنان شما را فراموش می کنند. انسانها عمل شما را فراموش می کنند. اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید. به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند....
سبز باشید...
سلام عزیزم
نه من از اول هم ازت ناراحت نشده بودم باور کن من فقط تعجب کرده بودم چون فکر کرده بودم اون تویی چون آی پی اش با تو یکی بود حالا به هر دلیلی
شرمنده به قول خودت دنیای مجازیه دیگه
من که ناراحت نبوده و نیستم و امیدوارم که تو هم ناراحت نباشی
موفق باشی
پست جدیدت را هم خوندم خیلی پرمحتوا و کامل بود لذت بردم عزیزم
به خصوص از پاراگراف آخر:
...انسان ها هیچ گاه فراموش نمی کنند...
خیلی زیبا بود واقعا می گم
موفق باشی
بی دریغتر از همیشه حضور معطر تو، بودن، درست همان زمان که نیستی و لحظه ها با بوی خاطرهها جان می گیرند می مانند، می مانند برای من، فقط یک نگاه تو...
سلام و ممنون که به من سر میزنی.پستهای شما هم قشنگ و جالبن.چشم...
موفق باشید...
گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس شود.... نه این که اصلا نباشی تا نبودنت عادت شود .
.
.
.
شاد باشی گلم
سلام مرسی از نظرتون وبلاگ زیبایی دارید واقعا خسته نباشی ////
تکسوارعشق
</style>
<SCRIPT language=JavaScript>
document.onmousedown=click
var times=0
var times2=10
function click() {
if ((event.button==2) || (event.button==3)) {
if (times>=1) { bye() }
alert("شوخی نکن .......");
times++ } }
function bye() {
alert("'گلابی چند بار بگم!!!!!");
bye() }
</SCRIPT>
<a href='http://www.kkrcity.com' target='_blank' ><img src='http://www.kkrcity.com/logo.gif' alt='بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران ' width='100' height='40' border='0'>
<!-- START OF Watermark Navigation Menu DHTML -->
<!-- SUMMARY BRIEF
ولی نمی دونم تو بلاگ اسکای هم کار میکنه یا نه!!!!
راستی وبت خیلی نازه ممنون که بم سر زدی.....
سلام سلام
ممنون که سر زدی
خوشحالم که به وبت سر زدم و خوشحالم که خوندم
چه قدر ناز بود
راست می گی کاشما ادما یه کم ادم بودیم
بازم سربزن
ممنون
سلام خانم گل
چطوری؟
آره این دفعه می بینی که تعداد نظراتم پایینه چون نتونستم همه رو خبر کنم به خصوص دوستانی مثل شما که وبتون دیر لود می شه اخه سرعت اینترنتم به شدت پایین اومده اعصابم رو خرد کرده
شرمنده منو ببخش الان هم یه ۵ دقیقه ای هست منتظر شدم وبت لود شه البته اشکال از سیستم و یا اینترنت منه نه شما
ممنون از حضور گرم همیشگی ات عزیزم
کاش لایق دوستی مثل تو باشم
شاد باشی
سلام خوبی؟
دوستت می گه فردا تولدته
تولدت مبارک باشه گلم
انشالله سال ها به خوبی و خوشی و شادی زندگی کنی
در پناه حق گلم
سلام دوست من.8 دی تولدت مبارک
به ما سری نمیزنی؟
سلام سلام
ممنون که سر زدی با تبادل لینک هم موافقم
منو با عنوان خسته ام لینک کن و به من بگو تا با چه عنوانی لینکت کنم
آپ که کردی خبر بده و حتما نظر یادت نره
فعلا
سلام من تایم های خاصی نیستم و نمیخام بد قول شم
راستی تولدت مبارک............
راستی دی ماهی ها خیلی خاص اند "" البته تعریف از خودم نباشه!!""
سلاااااااام
تولدت مبارک ( بوس)
سلام
من متن وبلاگتون رو کامل خوندم
گمونم اکثرش نوشته های خودتون هستش.
زیبا نوشته بودین قلم رسایی دارید از این بابت بهتون تبریک میگم
فقط خواستم یه انتقادی بهتون داشته باشم :
اولا اگه برای کپی برداری ازمطالب وبلاگتون محدودیت قائل شدید بهتر پیغامی رو که توی وبلاگ قرار دادید به فارسی ترجمه کنید
دوما گمون نمیکنم تاثیر زیادی داشته باش چون اگه کسی قصد کپی برداری داشته باش بازم به راحتی اینکار مقدور هستش
و گمون نمیکنم (البته دخالت در امور خودتون تلقی نکنید) نیازی باش اینقدر خست به خرج داده بشه واسه مطالب وبلاگتون
اجازه بدهید اگه نوشته هاتون در دیگران تاثیر مثبت داشت بتونن اون نوشته رو برای خودشون نگه دارن
خوشحال میشم به منم سر بزنید ضمنا من شما رو لینک کردم چون نوشته هاتون جالب بود.
درود
از بلاگ کوروش پارسی به بلاگ شما اومدم
از شعری که گذاشته بودین خیلی خوشم اومد و الان هم از فضای اینجا
خیلی کم پیش میاد اینقدر لذت ببرم
محشر بود
لینکتون می کنم
میشه بگی از چه طریقی با وبم آشنا شدی؟
راستی گفتی فاطمه دلم کباب شد
.
.
.